کیارشکیارش، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 22 روز سن داره

نی نی خوشگلم کیارش

اندر احوالات کیارش 18-19 ماهـــــــــــــــــــــــــــه

1392/8/26 15:10
نویسنده : مامی کیارش
907 بازدید
اشتراک گذاری

دو تا دست خیلی کوچیک دستایی که فقط 20 ماه سن دارن روی گونه هات قرار گرفتن،

لمس یه پیشونی ظریف و کوچولو روی پیشونیت..... بوسه های عاشقانه مادر و فرزندی....

صدای لوس شدن پسملی واسه مامانش،بعد دو تا ضربه آروم با اون انگشت های ظریف 

روی صورتت...دستایی که آروم آروم سر میخورن روی شونه هات.....

آغوشی که با همه کوچیکیش قدر بزرگیه خدا برات ارزش داره ... بغل  خیال باطل

حسیه که من بارها و بارها توی روز تجربه اش میکنم.

کیارش مامانی تو اینقدر عشق و محبت رو کجا یاد گرفتی؟؟؟

گاها که از دستت عصبانی میشمو با خودم میگم،جوجو پس تو کی میخوای بزرگ بشی و اینهمه خرابکاری نکنی؟! منتظرولی بعدش .... از حرفم پشیمون میشم که این روزات دیگه قرار نیست دوباره تکرار بشه....نگران پس سعی میکنم با تمام وجودم ، نهایت استفاده را از

این روزهای شیرین و پاک کودکیت بکنم!قلب


بگذریم..... بریم سراغ جوجوی مامان و شیرین کاری های جدیدش...


کیارش عزیزم... طبق معمول،همچنان شیطونیات ادامه داره.... 

داد زدنات کمتر شده ( آخه دیگه کم کم میتونی یه تعدادی از کلماتو راحت بگی و منظورتو بهمون بفهمونی...)

واسه روز کودکت چند تا کتاب و پازل و اسباب بازی های مخصوص افزایش هوش کودک ، واست خریدبم....

خیلی دوسشون داری... مخصوصا کتاباتو....

الهی فدات بشم که زودی هم همشونو یاد میگیری.... 

عکساشونو بهت نشون میدم و میگم جوجو این چیه؟ و تو هم فوری اسمشونو میگی...

طاووس: طاااااااووووووســــــــــــــــــــــــــــــــه

گلابی:گینابیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

جغد: جینغدههههههههه

عقاب:عیـــــــــــــقابه

موقع انجام کار اشتباه که میدونی من خوشم نمیاد خودت میگی.... ای فـــــــــــــــــای متفکر

تازگیا عاشق این شدی که خودت غذاتو بخوری...الهی قربونت برم که هنوز قاشقتو بلد

نیستی دستت بگیری... و همشو میریزی این ور اونور.... با این حال میگم عیب نداره یاد

میگیری و کلی تشویقت میکنم.... تشویق

جوجوی مامان...عشق مامان........ روز به روز شیرین و شیرین تر میشی..... و من و بابایی

هم عاشق و عاشق ترت میشیم....

حتی دیگه نمیزاری پاشم غذا بپزم،  ناراحت همینکه منو سر گاز و موقع آشپزی میبینی.... هی

داد میزنی و گریه میکنی که چی؟!که بغلت کنمو .... بذارمت رو کابینت ...تا.... جنابعالی ...چراغ هودو هی روشن خاوشش کنی و بگی ایییییییییی فای !!!!!! قهر

آخ که عاشق این کلمت و طرز ادا کردنتم.....ماچ

تازگیا یه جفت کفش تازه خریدم واست..... هر کی رو که میبی مثل چی، میگی سیلا.... کفشه..... نیشخند

کم کم وازگانی که اشتباه اداشون میکردیو درست تلفظ می کنیشون...

مثلا به مادر میگفتی زادری... الان میگی مادر

یا به مریم می گفتی ممش ، که الام می گی مریمی

هر جا میریم ، میپرسم کیارش داریم میریم خونه کی؟ میگی حاژی بابا... (آخه خیلی دوسشون داری)

البته گاها مثل بابا یا مامان گفتنت که عادت کردی گاها با اسم کوچیک صدامون بزنی ، حاژی باباتو هم به اسم کوچیک صدا میزنی و میگی کیـــــــــــــــــــــــان منتظر

وقتی هم که میخوام تنبیهت کنمو بگم پسرم زشته .... تکرار نکن این کارتو لطفا... بد تر لج میکنی و تن تن میگی کیان کیان کیان .... و غش غش می خندی عصبانی

اونقدر خونشونو هم دوست داری که موقع رفتن که میریسه، گریه میکنی و در و وا مکینی به ما میگی با بای و خودت میری بغل حاژی بابات ناراحت

(فسقلی مامان اونقدر این کارت بهم بر میخوره ..... گریه)

خونه و کوچه خاله و بابا بزرگتو خیلی خوب میشناسی و وقتی میپیچیم تو کوچشون میگی خونه کیه اینجا... اونم از شدت خوشحالیت،فقط داد میزنی تعجب 

خلاصه دیگه عزیزم  .....

مامانی عاشقتــــــــــــــــــــــــــــــــــــه و بوس بوس ماچ

 

 این عکسای کادوهای روز کودکت

 

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

پریا
27 آبان 92 8:11
فــــــــــــــــــــــــــــــای شیوا آفرین به حوصلت امیدوارم همیشه شاد باشید
مامی کیارش
پاسخ
( آیکن یک عدد شیوای ذوق زده..... )
هدیه
27 آبان 92 17:30
الهی فداش الهی من قربون ِ اون ادا کردنش بشم که کلمات رو خوشمزه ادا می کنه خدا حفظش کنه عکساش مثل ِ همیشه عاااااااااالی ان
مامی کیارش
پاسخ
مرسی مهربونم... خدا نکنه گلم